پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
11
سقوط اصفهان ( فارسى )
پيشگفتار ( چاپ اوّل ) هر كه نامخت از گذشت روزگار * هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار ( رودكى ) به هنگام طفلّى كه گاه و بيگاه در معيت و الدم و دوستان او براى گشت و گذار بمتنزّهات كنار رودخانه زاينده رود مىرفتم ، راه عبور ما اغلب از كوره راههاى صحرايى و جادههاى باريكى بود ، كه بر شمال رودخانه ، در بين دو چهار باغ ، و در جنوب و باختر محلت خواجو ، از ميان زراعتها و خشت ماليها مىگذشت . در اين صحراها تلهاى عظيم خاك و خرابههاى به چشم مىرسيد ، كه بسرعت خشت مالان و روستاييان دست به كار بردن آنها بودند ، و گاه مىشد ، اطاقى سفيد كارى و نقاشى شده با زيب و زيور سالم از زير خاكها بيرون مىآمد ، و چون عمارتهاى اصفهان بيشتر از خشت خام برآورده شده بود ، اين خاكها و تلها نشان همان عمارات و ساختمانهاى بسيارى مىبود كه در فتنهها و ويرانيهاى گذشته خراب شده ، بر روى هم انباشته و از آنها تلها و تپهها پديدار شده بود . از دوستان و نديمان محضر و الدم مگر پير مردى روشندل در كنار و بالاى آن تلها گاه و بيگاه باز مىايستاد و با سوز درونى هر چه تمامتر و با بيانى حزين